تقدیم به تو ، به تو که یادم دادی چه طور زندگی کنم ، به تو که همیشه به یادت هستم. تقدیم به تو که یادت آرامشم ، بودنت دلداری و صحبتهایت گرمیم می دهد.
دیدم مشیری چه خوب احساسم را بیان کرده. دیگر چیزی نمی توانم بگویم.
صدا با گريه می آميخت
صدا در گريه می آويخت
نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ،
که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت .
زمين لرزيده بود اما
نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم
نگاهی از شرنگ درد مالامال
نگاهی غوطه ور در اشک
نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد -
به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد
می گرديد
می گرديد .... (فریدون مشیری)